بالاخره بعد از یک هفته سرویس شدن به خاطر آلودگی هوا و کلاسای مجازی، دیروز رفتیم مدرسه. حسی که داشتم شبیه حس اول مهر بود! استرس مواجه شدن با فضای جدید!!اما گذشت... و بد نگذشت. کاش این دو روز پیش رو هم به خوبی بگذره. باید تا دوشنبهشب آخرین تکلیف دورهی نویسندگی رو بفرستم. که سختترینش هم هست! و هنوز هیچی ننوشتم! حتی ایدهی درستی هم ندارم. و برای همینه که از کلهی صبح، ساعت پنج بیدار شدم. (و البته بازم چیزی ننوشتم!)باید موقعیتی رو تصویر کنیم که شخصیتمون یک چیزی رو شدیدا میخواد و برای به دست آوردنش انگیزه داره و تلاش میکنه. حالا آخرش یا میشه یا نمیشه. و توی این روایت کردن باید هررر تکنیکی که توی دوره یاد گرفتیم رو به کار ببریم. از همهی اینا بدتر اینکه باید حتما تا ۱۲ شب دوشنبه ارسال بشه. برای منی که همیشه با تاخیر حداق یه ساعته این کارو میکردم این یکی خیلی عذابه!حالا موندم چه موقعیتی رو انتخاب کنم... چهجوری پیاده کردنش و شروع و پایان درستش بماند... ازدواجش رو؟
برچسب:
نویسنده: پارسا فرهادی
تاريخ: دوشنبه
27 آذر
1402 ساعت: 17:52